بارگاه کشیدن

«لغت نامه دهخدا»

[کَ / کِ دَ] (مص مرکب)بر پا کردن خیمه. بارگاه آراستن. بارگاه افراشتن. بارگاه زدن :
در همت گدای تو باشد فر و هنوز
بر عرش اگر کشند شهان بارگاه را.
کمال خجندی (از ارمغان آصفی).
رجوع به بارگاه افراشتن، بارگاه آراستن و بارگاه زدن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر