باروح

«لغت نامه دهخدا»

[رَ / رو] (ص مرکب)(1) باصفا و خوش آیند. (ناظم الاطباء). دلگشا : صحبتی بود بغایت باروح و خوش و مجلس قوی دلکش. (انیس الطالبین نسخهء خطی کتابخانهء مؤلف). || گشاده. عریض. پهناور: خانهء باروح. || مسرور. فَرِح. فَرِحَه. (کازیمیرسکی). بشاش. شنگول. بانشاط.
(1) - ترکیبی است از: با + روح عربی بمعانی راحت و فرح و سرور و رحمت. رجوع به رَوح شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر