باریاب شدن

«لغت نامه دهخدا»

[رْ شُ دَ] (مص مرکب)دستوری دخول. اجازهء درآمدن داشتن. بار یافتن. بحضور پادشاه یا امیری رفتن. رجوع به بار یافتن. باریابی. باریاب گشتن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر