باریک گشتن

«لغت نامه دهخدا»

[گَ تَ] (مص مرکب)لاغر شدن. باریک شدن. باریک گردیدن. || خرد شدن. رجوع به باریک و باریک شدن و باریک گردیدن شود. لطف. لطافت. (منتهی الارب) :
تن سودایی من در خم آن موی نحیف
گشته باریک که ابریشم سازش کردم.
مسیح کاشی (از ارمغان آصفی).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر