«لغت نامه دهخدا»
[گَ تَ] (مص مرکب)لاغر شدن. باریک شدن. باریک گردیدن. || خرد شدن. رجوع به باریک و باریک شدن و باریک گردیدن شود. لطف. لطافت. (منتهی الارب) : تن سودایی من در خم آن موی نحیف گشته باریک که ابریشم سازش کردم. مسیح کاشی (از ارمغان آصفی).