«لغت نامه دهخدا»
(حامص) دقت و نازکی. (ناظم الاطباء). نازکی و لطافت و دقت. (آنندراج). ظرافت. نازکی. (دِمزن). چو از باریک بینی موی میسفت بباریکی سخن چون موی میگفت.نظامی. سنانش از موی باریکی سترده ز چشم موی بینان موی برده.نظامی. || لاغری : آن چنان کز حجاب تاریکی کس نبیند دراز و باریکی.نظامی. ای ز باریکی میانت همچو مویی در کمر غنچه از رشک دهانت میخورد خون جگر. (نصاب الصبیان). ز باریکی و سستی هر دو پایم تو گویی پای من پای تنندوست.آغاجی(1). (1) - ن ل: فرالاوی.