«لغت نامه دهخدا»
[بَ وَ دَ] (مص مرکب)رستن بال بر اندام طیور. پیدا آمدن بال بر طیور. || بپرواز درآمدن. پرواز کردن. || پر درآوردن. سخت شتافتن چنانکه حالت پرواز گرفتن. سخت بتک خاستن چنانکه همانند مرغان بپرواز شدن : وگر بازگردانم از پیش زال برآرد بکردار سیمرغ بال.فردوسی.