بای

«لغت نامه دهخدا»

(اِمص)(1) بظاهر در این عبارت به معنی حاجت و ضرورت و نیاز است : هرکسی را بایستی است و بایست ما آنست که بای نبود. (اسرارالتوحید چ بهمنیار ص248). و رجوع به بایست شود.
- دربای(2)؛ شایسته. سزاوار. لایق. درخور :
از همه شاهان امروز که دانی جز ازو
مملکت را و بزرگی و شهی را دربای.
فرخی.
(1) - امر از بایستن که به معانی فاعلی و مفعولی و مصدری و اسم هم بکار رود.
(2) - از: در، پیشاوند فعلی + بای از بایستن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر