«لغت نامه دهخدا»
[بِ جَ رَ تَ] (مص مرکب)داخل جوال شدن. || کنایه از دغا و فریب خوردن باشد. (آنندراج) : تا یکی ریش گاو باشد کس چند چون ابلهان روم به جوال. ظهوری (از آنندراج). - با سگ بجوال رفتن؛ کنایه از دست و پنجه نرم کردن است با مردم ناباب.