«لغت نامه دهخدا»
[بَ] (ص) چیزی که با کوبیدن پهن شود. (شعوری). بخیچ. (ناظم الاطباء). چون میوهء پخته که پای بر سر آن نهی و هرچه بدان ماند. || چیزی که فشار داده شود. (فرهنگ شعوری). || (اِ) زاج سیاه. (فرهنگ شعوری). و رجوع به بخج و پخچ شود.