«لغت نامه دهخدا»
[بُ قَ دَ] (ص مرکب) جبان. ترسو. بزدل. (ناظم الاطباء). || حقیر و ناتوان و بطی ءالحرکه. (از مصطلحات از غیاث اللغات) (آنندراج). شخص پست و حقیر و فرومایه. ناتوان. عاجز. (ناظم الاطباء) : منم باز و این زاغ طبعان چو عصفور منم شیر و این بزقدمها ثعالب. فوقی یزدی (از آنندراج). || ظاهر آنست که کنایه از مبارک قدم باشد، بحکم الشاه برکه. (آنندراج).