«لغت نامه دهخدا»
[بَ] (ص) وزنده. (ناظم الاطباء). بزنده. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج) (برهان). بزان. بزانه. بمعنی وزان. (فرهنگ شعوری). و رجوع به بزیدن و وزیدن شود : با ایاز آن زمان چنین فرمود که سخن بیش از این ندارد سود زین غلامان ما یکی بگزین که زود زینسا چو باد بزین. سنائی (از فرهنگ شعوری).