بزین

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (ص) وزنده. (ناظم الاطباء). بزنده. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج) (برهان). بزان. بزانه. بمعنی وزان. (فرهنگ شعوری). و رجوع به بزیدن و وزیدن شود :
با ایاز آن زمان چنین فرمود
که سخن بیش از این ندارد سود
زین غلامان ما یکی بگزین
که زود زینسا چو باد بزین.
سنائی (از فرهنگ شعوری).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر