بساویدن

«لغت نامه دهخدا»

[بَ دَ] (مص) پساویدن. تماس پیدا کردن. بسودن. لمس کردن(1). (واژه های نو فرهنگستان ایران). متعدی آن بسایانیدن. امساس. (منتهی الارب) : بروغن و آب که اندر جام کنی یک با دیگر نیامیزد و لکن ببساوند بر سطح میان ایشان. (التفهیم).
مر گوهر خرد را نبساود
نه هیچ مدبری و نه شیطانی.ناصرخسرو.
چنان درشت مباش که هرگزت بدست نبساوند. (منتخب قابوسنامه ص40).
(1) - Toucher.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر