«لغت نامه دهخدا»
[بُ] (ق مرکب) گستاخ وار. گستاخانه. دلیرانه. جسورانه : اگر تکلیف از میان برخیزد بستاخ وار یکدیگر را بتوانند دید. (کیمیای سعادت). و رجوع به گستاخ وار شود.