«لغت نامه دهخدا»
[بِ سَ رِ زُ صُ بَ تَ] (مص مرکب) کنایه از پریشان و تیره روز بودن. (غیاث) (آنندراج). پریشان بودن و کردن. (مجموعهء مترادفات ص76). || اظهار رنجش نمودن. (غیاث) (آنندراج).