«لغت نامه دهخدا»
[بَ سَ دَ / دِ] (ص مرکب)راضی شده و خشنودشده. (ناظم الاطباء). حَسیب. (السامی فی الاسامی) (مهذب الاسماء). || کافی. (محمدبن عمر). || قانع : کس جاه او نجوید و هرکو بزرگتر دارد بجاه خدمت او دل بسنده کار(1).فرخی. اگر خواهی بی رنج توانگر باشی بسنده کار باش. (منسوب به نوشیروان، از فارسنامه). (1) - ن ل: دلپسند کار.