«لغت نامه دهخدا»
[بَ] (ص نسبی) مُشَمَّر. آماده. مجهز : بجان تشریف مدح(1) من بسیجد مرا چون دید در مدحت بسیجی.سوزنی. || قابل تجهیزات(2). (واژه های فرهنگستان ایران). (1) - ن ل: حمد. (2) - Mobilisable.