بشتلنگ

«لغت نامه دهخدا»

[بُ تَ لَ] (ص) پشتلنگ. بشلنگ. پشلنگ(1). ناقص و معیوب. (جهانگیری). || هرزه و بی معنی. (جهانگیری بنقل انجمن آرا) :
در ملک تو بسنده نکردند بندگی
نمرود پشه خورده و فرعون بشتلنگ.
سوزنی (از جهانگیری و انجمن آرا).
و رجوع به پشلنگ در همین لغت نامه و برهان و بشلنگ شود.
(1) - ظاهراً یکی تحریف دیگری باشد.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر