«لغت نامه دهخدا»
[بُ تَ لَ] (ص) پشتلنگ. بشلنگ. پشلنگ(1). ناقص و معیوب. (جهانگیری). || هرزه و بی معنی. (جهانگیری بنقل انجمن آرا) : در ملک تو بسنده نکردند بندگی نمرود پشه خورده و فرعون بشتلنگ. سوزنی (از جهانگیری و انجمن آرا). و رجوع به پشلنگ در همین لغت نامه و برهان و بشلنگ شود. (1) - ظاهراً یکی تحریف دیگری باشد.