«لغت نامه دهخدا»
[بَ / بِ شَ دَ] (مص)(1) نشلیدن. پشلیدن. چسبیدن. (از برهان) (فرهنگ نظام) (انجمن آرا). بشلی و بشلیدن. دوسانیدن و برچسبانیدن باشد. (سروری). برهم چسبیدن. (ناظم الاطباء). بردوسیدن بود. (نسخه ای از لغت فرس اسدی) (حاشیهء فرهنگ خطی اسدی نخجوانی). دوشانیدن بود و نبشلد یعنی ندوشد. دوسیدن. (صحاح الفرس)(2) چسبیدن و چفسیدن و رجوع به شل و پشل شود. || درآویختن. (از برهان)(3) (فرهنگ اسدی خطی نخجوانی) (فرهنگ نظام). برآویختن. (نسخه ای از لغت فرس اسدی) (انجمن آرا: بشلی و بشلیدن). درآویختن. چنگ زدن. تشبث. چسبیدن و درآویختن. (از سروری). و رجوع به پشلیدن و بشل و بشکلیدن و نشلیدن، و شعوری ج1 ورق 199، 201 و 207 شود : که بی داور این داوری نگسلد وبر بیگناه ایچ برنبشلد. ابوشکور(4) (از لغت فرس اسدی و اشعار پراکنده). در کل غربت ز پا بشلیدنم نیست ممکن روی یاران دیدنم. آغاجی (از سروری). گر تو خواهیش و گرنه بتو اندر بشلد(5) زر او چون بدرخانهء او برگذری.فرخی. شرم به یک سو نه ای عاشقا خیز و بدان تکل(6) اندربشل. ابوالقاسم مؤدب (از لغت فرس اسدی). آتش بی شک بجانت درنشلد(7) چون تو بچیز حرام درنشلی(8). ناصرخسرو (دیوان ص444 س16). هیچ نیابی فراز و شیب(9) قرآن در غزل و می بطبع چون نشلی(10). ناصرخسرو (دیوان ص447 س4). گرت باید که بگذری ز سها دست خود در رکاب شاه بشل. شمس فخری (از سروری) (از فرهنگ نظام). || فرورفتن. (فرهنگ نظام). (1) - [ بَ دَ ]. (ناظم الاطباء). (2) - مؤلف فرهنگ نظام آرد: چون جمعی از اهل لغت لفظ مذکور را ضبط نمودند منهم ذکر نمودم لیکن جهانگیری آنرا ضبط نکرده و نشلیدن را ضبط نموده و این شعر فرخی را شاهد آورده: گر تو خواهی و اگرنه بتواندرنشلد زر او چون بدرخانهء او درگذری. سروری هم در ذیل بشل میگوید در شعر شمس فخری و در بعضی نیز نشل با نون دیده شد پس یا بشلیدن تصحیف است و یا نشلیدن و حقیقت وقتی بدست می آید که نسخهء قدیمه چندین شعری که دارای لفظ مذکور است دیده شود. (3) - فرهنگ فارسی معین هر دو معنی را یکی دانسته. (4) - ن ل: بوبکر (از حاشیهء فرهنگ اسدی خطی نخجوانی). (5) - ن ل: نشلد. (6) - ن ل: گیسو. (7) - ن ل: بشلد. (فرهنگ نظام). آتش دوزخ بجانب در بشلد. (از سروری). (8) - در بسلی. (سروری). بشلی. (فرهنگ نظام). (9) - ن ل: فراز پندو. (سروری). (10) - ن ل: بشلی. (سروری).