«لغت نامه دهخدا»
[بَ] (ع اِ) روی. (ناظم الاطباء). وجه. (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء)(1). || آنچه متعلق به ملک ید باشد. (ناظم الاطباء). ملک ید. (از اقرب الموارد). || بشاش. - بشیش الوجه؛ تازه روی. (منتهی الارب). گشاده روی. خوشروی. بشاش. (1) - در متن یکی از نسخ بغلط الوضیه آمده است.