«لغت نامه دهخدا»
[بَ صَ لِ نُ](1) (ترکیب اضافی، اِ مرکب) مجرایی است که مشابهت تامی بمجرای ماهیان دارد ولی از آن وقت ببعد مادهء سریشمی که این مجری را پر کرده مبدل بجوهر سنجابی میشود. خود یکمرتبه مشاهده نموده ام که پس از تولد هم هنوز این مجری باقی بوده. (تشریح میرزا علی ص768). بصل نخاع یا پیاز مغزتیره. ساختمان: در قسمت پایین نخاع و برجستگی حلقوی واقع شده وزن آن نزدیک 7گرم و طولش سه سانتیمتر است. بصل نخاع بشکل هرم ناقص چهاروجهی است که قاعدهء کوچکش روی نخاع و قاعدهء بزرگش در بالا زیر برجستگی حلقوی میباشد. بعبارت دیگر قاعدهء بالای آن در جمجمه و قاعدهء پایینش در ستون مهره ها جا دارد. از طرف عقب بصل نخاع را مخچه و از جلو برآمدگی حلقوی میپوشاند. در سطح بصل نخاع در دو جانب خط وسط دو طناب سفید بنام «هرمهای قدامی» دیده میشود که با شیار قدامی از هم جدا میشوند. این شیار دنبالهء شیار قدامی نخاع است و در انتهای این شیار محل تقاطع دسته های هرمی مغز واقع شده. در سطح جانبی بصل نخاع برجستگی بنام زیتون بصلی وجود دارد. در سطح خلفی آن بطن چهارم دیده میشود که حفرهء لوزی شکل میباشد. طرز تشکیل این حفره به این ترتیب است که دستجات حسی بخش خلفی نخاع(2)در بصل نخاع از یکدیگر دور شده حفرهء مزبور را بوجود می آورد. از کف بطن چهارم، شیار خلفی بصل نخاع می گذرد و بطور مایل تارهایی از این شیار عبور می کند که به آن منظرهء پرمانندی میدهد که آنرا «قلم کتابت»(3)مینامند. روی بطن چهارم را نرم شامه میپوشاند. این پرده سوراخهایی دارد که لوسکا(4) و ماژندی خوانده میشود و بطن چهارم را با فضای عنکبوتی مربوط می کند. از این سوراخها مایع مغزی و نخاعی وارد بطن چهارم میشود. بصل نخاع مانند نخاع از دو مادهء خاکستری و سفید تشکیل شده. مادهء سفید، قسمت قدامی و وسطی و قسمتی از جوانب آنرا اشغال میکند و مادهء خاکستری بصورت توده های کوچک پراکنده ای بنام «هسته های خاکستری» در داخل آن وجود دارد. هسته های خاکستری در کف بطن چهارم قرار گرفته و مرکز بعضی از اعصاب مغزی میباشد. مانند: مرکز حرکتی (هستهء عصب شوکی) مرکز حسی (تارهای حسی عصب ریه معدی). و هسته های گیاهی (هستهء بزاقی قلبی...). دستهء تارهای حسی که به بصل نخاع میرسند بدین طریق از آن عبور میکنند: دستهء تارهای «گل»(5) و «بورداخ»(6)هر طرف به هسته های گل و بورداخ همان طرف بصل نخاع وارد میگردد و پس از تشکیل «روبان ریل»(7) بتالاموس و از آنجا بقشر مخ میروند. دسته های دژرین(8) مستقیماً از بصل نخاع عبور کرده با دسته های روبان ریل متحد شده بطرف مخ می روند. دستهء تارهای فلکزیگ(9) و گورس(10) از پایکهای تحتانی مخچه بدرون آن وارد میگردند و از آنجا بطرف مخالف رفته، پس از عبور از تالاموس بقشر مخ میرسند. دستهء تارهای حرکتی که از مخ منشأ میگیرند در بصل نخاع بدو قسمت تقسیم میشوند: اول دستهء تارهای هرمی متقاطع که دستهء تار هر طرف آن با دستهء تار طرف مقابل تقاطع پیدا میکند و در سطح قدامی بصل نخاع، هرمهای قدامی را بوجود می آورد. دوم دسته تارهای هرمی مستقیم که مستقیماً از بصل نخاع عبور کرده بهمان طرف نخاع میرسد. محل این دسته تارها در بصل نخاع در طرفین هرمهای قدامی است. فیزیولوژی بصل نخاع: از نظر فیزیولوژی بصل نخاع اهمیت فراوان دارد. از راه مادهء سفید کار هدایت را بر عهده دارد. و با مادهء خاکستری، مرکز بسیاری از اعمال انعکاسی است. عمل هدایت بصل نخاع: تأثیرات حس که از نخاع بوسیلهء دستهء تارهای حسی به بصل نخاع میرسد پس از حصول تقاطع در آن طرف به مراکز بالاتر هدایت میشود. فرمانهایی که از مراکز بالا بوسیلهء دسته تارهای حرکتی به بصل نخاع میرسد پس از حصول تقاطع بداخل نخاع هدایت میشود. قطع دستهء تارهای هر طرف فلج اعضای طرف مقابل را سبب میشود. عمل مرکزیت بصل نخاع: بصل نخاع مرکز بسیاری از اعمال انعکاسی است، مخصوصاً عمل دستگاههای تغذیه را تنظیم میکند. اهمیت بصل نخاع را در تنظیم اعمال تغذیه از اینجا میتوان دانست که اگر تمام قسمتهای مغز جانوری را بجز بصل نخاع بردارند جانور زنده میماند ولی اگر به بصل نخاع کوچکترین آسیبی وارد شود اختلالات گوناگونی بوجود می آید و باعث مرگ میگردد. انعکاس قرنیه نیز از انعکاسهای مربوط به بصل نخاع است. روی هم رفته بصل نخاع مرکز انعکاسهای زیر است: 1- مرکز تنفس، در کف بطن چهارم و نوک قلم کتابت، نزدیک محلی است که عصب پنوموگاستریک خارج میشود. 2- مرکز کندکنندهء حرکات قلب، کمی از مرکز تنفس پایین تر است. تحریک آن موجب توقف کار قلب در حال انبساط میشود. این دو مرکز را اصطلاحاً گرهء زندگی یا عقدهء عصبی فلورانس گویند. 3- مراکز ترشحی، که بالای مراکز تنفس و قلب قرار دارند. این مراکز عمل گلیکوژنی کبد و ترشح ادرار و ترشح بزاق را منظم میکنند. 4- مراکز بلع و جویدن و قی و سرفه نیز در بصل نخاع قرار دارد. 5- مرکزی که قطر رگها را تغییر میدهد. .neidihcar ebluB - (1) (2) - Spino - thalamique. (3) - Calamus scriptorius. (4) - Luscha. (5) - Goll. (6) - Burdach. (7) - Ruban Reil. (8) - Dejerine. (9) - Flechsig. (10) - Gowers.