«لغت نامه دهخدا»
[بَ ری رَ] (معرب، اِ) بطرک. از یونانی پاتریارشس(1). بمعنی رئیس آباء مرکب از پتریا(2) (اهل و کسان پدر) و ارش(3)(رأس، اول). (تفسیر الالفاظ الدخیله فی اللغه العربیه چ مصر 1932 م.) لاتینی پاتریارشا(4). نامی که در عهد عتیق به نخستین رؤسای خاندان اطلاق میشد. (از حاشیهء برهان قاطع چ معین). در نزد نصارا رئیس رؤسای اساقفه. (اقرب الموارد). نخستین اسقف نزد یونانیها و قبطی ها. (دزی ج1 ص94). || در نزد یهود بمعنی عالم، معرب از یونانی پاتیرارخوس و معنی آن پدر رئیس. || لقب رؤسای خاندانها قبل از طوفان. || لقب ابراهیم و اسحاق و یعقوب. ج، بطارکه، بطاریک. (اقرب الموارد). (1) - Patriarches. (2) - Patria. (3) - Arche. (4) - Patriarcha. Patriarche. .(دزی ج1 ص94)