بطل

«لغت نامه دهخدا»

[بُ] (ع مص) ناچیز و فاسد گشتن چیزی. (ناظم الاطباء). بُطول بطلان. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). ناچیز شدن. (منتهی الارب). ناچیز و ضایع شدن. (فرهنگ نظام) (آنندراج). || باطل شدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || ساقط شدن حکم چیزی و ضایع گشتن آن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برایگان رفتن خون کسی: ذهب دمه بطلا. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قطع کردن: بطل یحکی؛ بس کردن سخن. (دزی ج1 ص95).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر