بگماز کردن

«لغت نامه دهخدا»

[بِ / بَ کَ دَ] (مص مرکب)مجلس شراب داشتن. (از برهان). مجلس شراب داشتن و مهمانی نمودن. (ناظم الاطباء). بزم شراب داشتن. (از رشیدی). کنایه از مجلس شراب داشتن. (جهانگیری) (انجمن آرا). ضیافت دادن. مهمانی کردن. می گساردن:
یکی بزم سام آنگهی ساز کرد
سه روز اندران بزم بگماز کرد.
فردوسی (از جهانگیری).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر