بلعته

«لغت نامه دهخدا»

[بَلْ لَ تُ هُ] (ع جملهء فعلی) بلع کردم او را. آنرا فروبردم. (فرهنگ فارسی معین).
- صیغهء «بلعتهُ» ی آن را خواند؛ آن را به حلق فروبرد. (فرهنگ فارسی معین).
- || در تداول عامیانه، آن را برخلاف حق تصرف کرد و بالا کشید. (فرهنگ فارسی معین).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر