بلو

«لغت نامه دهخدا»

[بِلْوْ] (ع ص) فلان بلو اسفار؛ سفرآزموده و کهن و لاغرگشته در آن. (منتهی الارب). قدیمی و کهنه، گویند هو بلو اسفار؛ یعنی سفرها و تجارب او را کهن کرده است. (اقرب الموارد). بِلی. و رجوع به بلی شود.
- بلو شر؛ غالب بر بدی و آزموده کار در آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بِلی. و رجوع به بلی شود.
- بلو مال؛ دانندهء مصالح مال و سیاست آن. (منتهی الارب). هو بلو من أبلاء المال؛ او قیم بر مال است. (از اقرب الموارد). ج، ابلاء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر