«لغت نامه دهخدا»
[بَ وا] (ع اِ) آزمایش. (منتهی الارب) (دهار) (مهذب الاسماء). امتحان و اختبار. (اقرب الموارد). || سختی. (منتهی الارب). مصیبت. (اقرب الموارد). بَلْوه. ج، بَلایا. (اقرب الموارد) : درِ هدی نگشاید مگر کلید سخن همو گشاید درهای آفت و بلوی. ناصرخسرو. سرور و راحت و نعمت نصیب جان تو باد همیشه باد عدویت در آتش بلوی. ادیب صابر. || دریافت چیزی و کشف آن. (منتهی الارب). || در تداول فارسی آشوب و غوغا و هنگامه و سرکشی. (ناظم الاطباء). شورش. بلوای عام. (فرهنگ فارسی معین). - عام البلوی؛ رژی بلوای تنباکو. رژی. و رجوع به رژی شود.