بلیلج

«لغت نامه دهخدا»

[بَ لی لَ] (معرب، اِ) معرب بلیله است. (منتهی الارب). بلیله. (دهار) (زمخشری). به فارسی بلیله گویند. (از الفاظ الادویه) (از اختیارات بدیعی). ثمر درخت هندی است مایل به استداره و بزرگتر از عفص، شبیه به هلیلهء چینی، و پوست او رقیق تر از پوست هلیله، و مستعمل پوست اوست. (از تحفهء حکیم مؤمن). رجوع به بلیله شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر