«لغت نامه دهخدا»
[بِ مُ جَرْ رَ دِ] (حرف اضافهء مرکب) (از: «ب» + مجرد) فی الفور. درحال. بلافاصله. در همان آن. (ناظم الاطباء). || فقط. بدون چیزی دیگر : بمجرد گمان... نزدیکان خود را مهجور گردانیدن... تیشه بر پای خود زدن بود. (کلیله و دمنه). رجوع به مجرد شود.