«لغت نامه دهخدا»
[بَ تُنْ نَ] (ق مرکب)مانند بنات النعش : بفرمود آن صنم تا آن بت چند بنات النعش وار از هم پراکند.نظامی. اکثری را طعمهء شمشیر آبدار و مسلک جمعیتشان را بنات النعش وار از هم پاشیده. (مجمل التواریخ گلستانه ص22). رجوع به بنات النعش شود.