بندق

«لغت نامه دهخدا»

[بُ دُ] (ع اِ) غلولهء گلین. (غیاث). گلولهء گلین و مانند آن که می اندازند. بندقه یکی، بنادق جمع. (منتهی الارب) (از آنندراج). چیزی که او را می اندازند. (از اقرب الموارد). کمان گروهه. گروههء گلین :
قدر فندق افکنم بندق حریق
بندقم در فعل صد چون منجنیق.مولوی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر