«لغت نامه دهخدا»
[بَ طِ نَ] (اِخ) جِ باطنی. باطنیان. باطنیه : و همان جایگاه برسق شهید گشت از زخم کارد بواطنه. (مجمل التواریخ). و او را بواطنه بکشتند. (مجمل التواریخ). رجوع به باطنی و باطنیه شود.