«لغت نامه دهخدا»
[خُر / خُوَرْ دَ] (مص مرکب)کسب کردن. بو کردن. (فرهنگ فارسی معین). رسیدن بویی به چیزی. - بو خوردن زخم؛ رسیدن بوی ناموافق بزخم و بدتر شدن آن: دیروز پیاز سرخ میکردند، زخم بچه بو خورده. (فرهنگ فارسی معین).