«لغت نامه دهخدا»
[بَ] (ع مص) برجستن خر نر بر ماده. || گرد ساختن گلولهء گلین را در هر دو کف دست. || فروختن متاع یا خریدن آن را. || کاویدن چشمه را به چوب و مانند آن تا آب برآید. || گائیدن زن را. || مشتبه و شوریده شدن کار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). || شوریده شدن رأی قوم پس نیافتن مخرج از آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). || فربه شدن شتر(1). (آنندراج) (ناظم الاطباء). (1) - در منتهی الارب و اقرب الموارد و محیط المحیط این معنی در ذیل بؤوک آمده بدینسان باک البعیر یبوک بُؤوکاً؛ سَمِنَ. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). باک البعیر بُؤوکاً؛ فربه شد شتر. (منتهی الارب).