بوی داشتن

«لغت نامه دهخدا»

[تَ] (مص مرکب) دارای بوی بودن. بوی متصاعد کردن :
باغ بنفشه و سمن بوی ندارد ای صبا
غالیه ای بسای از آن طرهء مشکبوی او.
سعدی.
فصل نوروز که بوی گل و سنبل دارد
لطف این باد ندارد که تو می پیمایی.سعدی.
- بوی داشتن زخم؛ ناسور شدن زخم از رسیدن بوی مشک و گل. (آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر