بیامدن

«لغت نامه دهخدا»

[مَ دَ] (مص) آمدن :
آهو ز تنگ و کوه بیامد بدشت و راغ
بر سبزه باده خوش بود اکنون اگر خوری.
رودکی.
بیامد دوان دیده بان از چکاد
که آمد ز ایران سواری چو باد.فردوسی.
رجوع به آمدن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر