بی خیر

«لغت نامه دهخدا»

[خَ / خِ] (ص مرکب) لاطایل. عوق. (یادداشت بخط مؤلف). بیهوده. بی فایده که در آن خوبی و نیکی و خیر نیست :
گرچه بی خیر است گیتی مر ترا
زو شود حاصل بدنیا خیریاب.ناصرخسرو.
بسوزد بدوزد دل و دست دانا
به بی خیر خارش به بی نور نارش.
ناصرخسرو.
- قضای بی خیر و برکت؛ بی اثر و نتیجه.
- مرد بی خیر و برکت؛ بی فایده و بی اثر و لاطایل.
رجوع به خیر شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر