بیدارهوش

«لغت نامه دهخدا»

(ص مرکب) هشیار. آگاه. کسی که همیشه متنبه باشد و دارای غفلت نبود. (ناظم الاطباء) :
جهاندیده پیران بیدارهوش
چو گفتار گویند کردند گوش.نظامی.
سخنهای سقراط بیدارهوش
پسند آمدی مرزبان را بگوش.نظامی.
همان بیند آن مرد بیدارهوش
که دیگر کس از خواب و خواب از سروش.
نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر