بیرهی

«لغت نامه دهخدا»

[رَ] (حامص مرکب) مخفف بیراهی. ضلالت. گمراهی :
پذیرفت پاکیزه دین بهی
نهان گشت بیدادی و بیرهی.فردوسی.
|| مخالفت با قاعده و قانون. قانون شکنی :
چنین گفت کای بخت پیشت رهی
تو دانی که ناید ز من بیرهی.اسدی.
چو از تو بود کژی و بیرهی
گناه از چه بر چرخ گردان نهی.اسدی.
علم و حکمت بهر راه و بیرهیست
چون همه ره باشد آن حکمت تهیست.
مولوی.
رجوع به بیراهی شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر