بی ز

«لغت نامه دهخدا»

[زِ] (حرف اضافهء مرکب) مخفف بی از. بدونِ. خالی از :
بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن
هم برأی و عقل خود اندیشه کن.مولوی.
بی ز ابراهیم نمرود گران
کرد با کرکس سفر تا بآسمان.مولوی.
چون چراغی بی ز زیت و بی فتیل
نی کثیرستش ز نور و نی قلیل.مولوی.
بی ز استعداد بر کانی روی
بر یکی حبه نگردی محتوی.مولوی.
بی ز دستی دستها بافد همی
جان جان سازد مصور آدمی.مولوی.
بی ز ضدی ضد را نتوان نمود
و آن شه بی مثل را ضدی نبود.مولوی.
بی ز مفتاح خدا این قرع باب
از هوا باشد نه از روی صواب.مولوی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر