بی قوتی

«لغت نامه دهخدا»

[قُوْ وَ] (حامص مرکب)بی زوری. ضعف. ناتوانی : فراخشاخی بود او را که از لاغری و بی قوتی بر جای مانده بود. (انیس الطالبین ص118). رجوع به قوت شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر