بیماردار

«لغت نامه دهخدا»

(نف مرکب) مریض دار. که او را بیمار و رنجور باشد. || آنکه متعهد خدمت بیمار باشد. (آنندراج). پرستار و مواظب شخص بیمار. (ناظم الاطباء). پرستار. پرستان. بیماروان. بیماربان. (یادداشت مؤلف) :
هرکجا باشد دلی می چیند از چشم تو درد
هرکجا نازی بود بیماردار چشم تست.
صائب (از آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر