پاچیله

«لغت نامه دهخدا»

[لَ / لِ] (اِ مرکب) پاچله. پاافزار. پوزار :
برون کن پای از این پاچیلهء تنگ
که کفش تنگ دارد پای را لنگ.نظامی.
در درون کعبه رسم قبله نیست
چه غم ار غواص را پاچیله(1) نیست.
مولوی.
|| نوعی از کفش مانند غربال کوچک که کوفتن برف را پیادگان بر پای بندند و برف بدان کوبند تا مردم قافله و لشکریان به آسانی گذرند.
(1) - ن ل: چَپَله. مرحوم ادیب پیشاوری می فرمود که این کلمه در افغانستان پاچَپِلَه است و پاچیلهء لغت نویسان غلط است. و باز از بعض افغانیان پرسیدم آنها نیز قول مرحوم ادیب را تأیید کردند.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر