«لغت نامه دهخدا»
[لَ / لِ] (اِ مرکب) پاچله. پاافزار. پوزار : برون کن پای از این پاچیلهء تنگ که کفش تنگ دارد پای را لنگ.نظامی. در درون کعبه رسم قبله نیست چه غم ار غواص را پاچیله(1) نیست. مولوی. || نوعی از کفش مانند غربال کوچک که کوفتن برف را پیادگان بر پای بندند و برف بدان کوبند تا مردم قافله و لشکریان به آسانی گذرند. (1) - ن ل: چَپَله. مرحوم ادیب پیشاوری می فرمود که این کلمه در افغانستان پاچَپِلَه است و پاچیلهء لغت نویسان غلط است. و باز از بعض افغانیان پرسیدم آنها نیز قول مرحوم ادیب را تأیید کردند.