پادشاهان

«لغت نامه دهخدا»

[دْ / دِ] (اِ) جِ پادشاه. ملوک. صید. مُلَکاء. سلاطین. اَملاک. (منتهی الارب): پادشاهان را سوگ داشتن محال باشد. (تاریخ بیهقی).
پادشاهان از پی یک مصلحت صد خون کنند.
انوری.
پادشاهان سخن به صلابت گویند و باشد که در نهان صلح جویند. (گلستان). پادشاهان به نصیحت خردمند محتاج ترند تا خردمندان به صحبت پادشاهان. (گلستان). پادشاهان تخت توانند داد اما بخت نی و در مراتب خدّام توانند افزود اما در عمر نی. (دولتشاه سمرقندی).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر