«لغت نامه دهخدا»
(اِخ) فاراب. پاراو. ناحیتی است [ به ماوراءالنهر ] با نعمت و قصبهء او را کدر خوانند و مردمانی اند جنگی و دلاور و جای بازرگانان است و شهرک سوناخ از وی است. (حدود العالم) : نیست آن سر، کدوی پاراب است نه چنان سر، کدوست در پاراب.سوزنی. و رجوع به فاراب شود. پاراباز. (فرانسوی، اِ)(1) قسمی از کمدیهای یونانی که مصنف را در آن به تماشائیان مخاطباتی است. (1) - Parabase.