«لغت نامه دهخدا»
(اِ مرکب) (از پای و سار مرادف مانا و مان و معنی ترکیبیه بپاگذاشته شده. رشیدی). تیپا. لگد. (برهان). || در اصطلاح نجاران، تخته هائی که میان تُنُکه ها فاصله شود. و نیز تختهء زبرین و زیرین مِصراع. چوبهای قطورتر که در دو طرف فوق و تحت و میان هر دو تُنُکهء افقی بکار برند مقابل باهو که عمودی بکار رود. - پاسار کردن؛ لگدکوب کردن : پاسار میکند من و خوبان را تنگ آمدم ز پاژخ و پاسارش.ناصرخسرو. پاسار. [رُ] (اِخ)(1) دماغه ای به جنوب شرقی صقلیه (سیسیل). و امیرالبحر بینگ بسال 1718 م. با 1130 ه . ق. اسپانیائیان را بدانجا هزیمت کرد. (1) - Passaro.