پاشان

«لغت نامه دهخدا»

(نف، ق) در حال پاشیدن :
همی پای کوبنده بر فرش چین
ز سر مشک پاشان گل از آستین.اسدی.
پاشان.
(اِخ) قریه ای از هرات و از آنجاست ابوعبید احمدبن محمد بن ابی عبید مؤدّب هروی پاشانی و آنرا فاشان نیز گویند.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر