«لغت نامه دهخدا»
(نف، ق) در حال پاشیدن : همی پای کوبنده بر فرش چین ز سر مشک پاشان گل از آستین.اسدی. پاشان. (اِخ) قریه ای از هرات و از آنجاست ابوعبید احمدبن محمد بن ابی عبید مؤدّب هروی پاشانی و آنرا فاشان نیز گویند.