پالیزگاه

«لغت نامه دهخدا»

(اِ مرکب)جالیز.فالیز.پالیز. پالیززار. مِبطخه :
مگر دیوانه ای می شد براهی
سر خر دید در پالیزگاهی.
عطار (از اسرارنامه).
پالیزوان.
(اِ مرکب) پالیزبان :
نوبتی پالیزوان و نوبتی سرو سهی
نوبتی روشن چراغ و نوبتی گاویزنه.
منوچهری.
و رجوع به پالیزبان شود.
پالیساندر.
[لیس سا] (فرانسوی، اِ)(1) چوبی به رنگ سیاه که به بنفشی زند و در کاخال (مبل) سازی بکار است. و آن نوعی از بلسان است.
(1) - Palissandre.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر