«لغت نامه دهخدا»
(اِ مرکب)جالیز.فالیز.پالیز. پالیززار. مِبطخه : مگر دیوانه ای می شد براهی سر خر دید در پالیزگاهی. عطار (از اسرارنامه). پالیزوان. (اِ مرکب) پالیزبان : نوبتی پالیزوان و نوبتی سرو سهی نوبتی روشن چراغ و نوبتی گاویزنه. منوچهری. و رجوع به پالیزبان شود. پالیساندر. [لیس سا] (فرانسوی، اِ)(1) چوبی به رنگ سیاه که به بنفشی زند و در کاخال (مبل) سازی بکار است. و آن نوعی از بلسان است. (1) - Palissandre.