پلمه

«لغت نامه دهخدا»

[پَ مَ / مِ] (اِ) لوحی که ابجد و غیر آن بر آن نویسند تا اطفال بخوانند. (برهان قاطع). تخته و تکهء آهنی که نخست الف با برای آموختن کودکان نویسند. || نوعی از گل است سخت شده و سیاه که ورقه ورقه جدا می شود و می توان برای نوشتن بکار برد. سنگ لوح(1):
نخست چون پدرم پلمه در کنار نهاد
چه علمها که بخواندم(2) از آن بغیر زبان.
خواجه عمید لوبکی (از فرهنگ جهانگیری).
|| (مص) دروغ گفتن. || بهانه کردن. || متهم ساختن و تهمت نمودن. || دست و پا گم کردن. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری)(3).
.
(فرانسوی)
(1) - Ardoise (2) - ن ل (در فرهنگ جهانگیری و فرهنگ رشیدی): چه علمها که نخواندم از این بغیر زبان.
(3) - چهار معنی اخیر برای لفظ پلمس و پلمسه نیز آمده است چنانکه گذشت، و صاحب فرهنگ رشیدی گوید بدین معنی پلمسه آمده است نه پلمه.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر