«لغت نامه دهخدا»
[رِ پَ شَ] (اِخ) پسر پشن و ظاهراً مخفف پور پشنگ: ای بهنگام سخا کردن چون پور قباد وی بهنگام سخن گفتن چون پور پشن. قطران. رجوع به پور پشنگ شود. ط پورپشنگ. [رِ پَ شَ] (اِخ) افراسیاب: مرا جز بدو نیست امروز جنگ من و گرز و میدان پور پشنگ. فردوسی. ارزنی باشد به پیش حمله اش ارژنگ دیو پشه ای باشد به پیش گرزه اش پور پشنگ. منوچهری. ط پورپوان. [پو وَ] (فرانسوی، اِ)(1) نوعی جامهء مردانهء معمول در اروپا در قرن سیزدهم که نیمهء بالای تن را پوشیدی از گردن تا کمرگاه. (1) - Pourpoint.