پوزش گفتن

«لغت نامه دهخدا»

[زِ گُ تَ] (مص مرکب)بزبان آوردن پوزش. توبه کردن:
دگر آنکه گفتی که پوزش بگوی
کنون توبه کن راه یزدان بجوی...فردوسی.
و رجوع به پوزش شود.
ط پوزش نمودن.
[زِ نُ / نِ / نَ دَ] (مص مرکب) اظهار پوزش کردن:
برآید بکام تو این کار زود
چو بشنید سیندخت پوزش نمود.فردوسی.
زمین را ببوسید و پوزش نمود
بر آن مهتری آفرین برفزود.فردوسی.
کرم کرد و غم خورد و پوزش نمود
بداندیش را دل به نیکی ربود.
سعدی (بوستان).
بپایش درافتاد و پوزش نمود
بخندید لقمان که پوزش چه سود.
سعدی (بوستان).
و رجوع به پوزش شود.
ط پوزکند.
[کَ] (اِ) ایوان باشد. (اوبهی). پورکند. رجوع به پورکند شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر